سوت ممتد قطار و اضطراب و دلهره
شاعر : مصطفی رحیمی نیا
سوت ممتد قطار و اضطراب و دلهره
جیغ وحشت زای چرخ وکفش وقاب ودلهره
خودرویی تا مرز برخورد وکنار ریل ومن
غرق در فکر تضاد بین خواب ودلهره
یک گذرگاه وتقاطع درمیان دشتها
انتخابی از دوراه اجتناب ودلهره
عاقبت برخوردخودرو با ترن شدناگزیر
چشم های خیس گریه،التهاب ودلهره
دختر شرمنده ای که فرصت جیغی نداشت
جسم عریان… زیر تیغ آفتاب ودلهره
یک پسردرنقش مردی بی خیال بی خیال
نیشخندی برلبش از اضطراب ودلهره
کاشکی چشم دل انسان همیشه باز بود
برحذر بودیم ما از ارتکاب و دلهره
درک میکردیم باید باگذشت سالها
تا ابد پیوند دارد انقلاب ودلهره
برچسب:
نویسنده: محمد