خرید بک لینک

این شعر تصویری واقعی از یک خواب است که سعی کرده ام بدون کم و کاست با تمام جزییات و مکالمات آورده شود .. تقدیم به روح بلند تمام پدرانی که همیشه و حتی در خواب هم دل نگران دخترانشان هستند!

دوه شو دیمه خاو ئه ئاسمو بین (دیشب خواب دیدم که در آسمان بودی)

وه چَیم تَرا سِیلِم کِردِت ئسه چین (با چشم تر(گریان) نگاهم کردی و رفتی)

وتم بوسا نچو ئه ئاسمونم ( گفتم بمان نرو از آسمانم )

تو سرباقی نن ئر دردِ گرونم ( تو دردی اضافه نکن به داغ های سنگینم )

سری ئاروم تکونت دا وه خه نه ( با لبخندی سرت را آرام تکان دادی )

وتت تو بوس ئه ئی دنیای گه نه (و گفتی تو بمان در این دنیای بد)

وتت دی ئی زمینه؛ تنگ و تاره ( گفتی: دیگر این زمین تنگ و تار است)

دلم چن ساله ئازیتی وهاره (دلم چند سال است که عزادار بهار است)

فره جور و جفام کیشی؛ ئه مردم! (بسیار نامردی و جفا دیده ام ای مردم !)

کسی مرهم نویی ئر زخم سردم ( و کسی برای زخم سردم مرهم نشد)

نویی یه روژ بی خم ئو خوش بنیشیم (نشد یک روز بی غم و خوشحال زندگی کنیم )

دی بسه هر چی اژ دنیا که کیشیم (دیگر بس است هر چه که از دنیا کشیده ام )

اُفیش دی گیونم ئژ دنیا رها بی (خوشحالم که جانم از دنیا آزاد می شود)

دسه آخر دلم ئژ خم جیا بی (و بلاخره دلم از غصه ها جدا میشود!)

گری ساکت بینو دستی تکو دا (یک لحظه ساکت شدی و دستت را تکان دادی)

دنگی موتی بوری دنیا بیله جا ( صدایی می گفت دنیا را بگذار و بیا)

وتت م چم نپیچ ئر پام دوام که (گفتی اگر رفتم جلوی رفتنم را نگیر و برایم دعا کن)

تونو قرئو م چم کمتر هنام که (ترا به قرآن قسم اگر رفتم از پشت سر صدایم نزن)

ئه یه لا کُل گیونت چی و پیِ دَنگ (از یکطرف تمام حواست دنبال صدا رفت)

ئه یه لا تر مِنه بی کس؛ دلِ تنگ (و از طرفی دیگر من مانده بودم و دل تنگم)

ویرِت کِرد ئر دنگ و چاره م سُزونت (رو به صدا رفتی و روزگار مرا سیاه کردی)

پل ئر پل دارِ امیدِم رِزُونت (شاخه های درخت امیدم را یکی یکی شکستی)

مزونم خسته بین ئه دویری یار (میدانم خسته شده بودی از دوری یار)

هتینه ئاس ئه بی مونگی شوِ تار ( و به ستوه امده بودی از شبهای تاریک بی ماه)

ولی کُل کَس دُما تو چاره نیرم (ولی همه کس و کارم بعد از تو راه و چاره ای نیست)

م ئه هفت ئاسمو ئاساره نیرم (من در هفت آسمان حتی یک ستاره هم ندارم)

بیر مه گرد؛ هماری چین م مه نم (مرا با خود ببر انگار که تو رفتی و من ماندم! )

دی بس نیه تقاص مشت گه نم ( دیگر بس نیست تقاص آن یک مشت گندم: اشاره به داستان حضرت آدم)

تو چین و فکر تنیایی منت نَرد ( تو رفتی و فکر تنهایی مرا نکردی)

مِنِت کرد ئه رفیقِ خُصه ئو درد!! (مرا همنشین غصه و دردها کردی)

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1391 ساعت: 11:40

صفحه بندی